مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود ، تابلویی بر ویرانه خانه و مغازه اش آویخت که روی آن نوشته بود : مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد !



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۳٠ | ٩:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : tanaz | نظرات ()
یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند .
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم .
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد .
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم .
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باش .
با خوبی ها و بدی ها ، هر آن چه که بود ؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد ،
بنگر به رستاخیز طبیعت که چه زیباست . و هر سال ستاخیزی دیگر را تجربه می کنیم و چه زیباتر رستاخیز انسان در این عصر آهن و تباهی
لحظات از آن توست ؛ آبی ، سبز ، سرخ ، سیاه ، سفید
روزهایت رنگارنگ……


تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۳٠ | ٩:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : tanaz | نظرات ()

جرم ما هم عاشقی است
ما گنهکاریم،آری جرم ما هم عاشقی است
آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست ،کیست؟
زندگی بی عشق، اگر باشد، همان جان کندن است
دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است،نیست؟
زندگی بی عشق، اگر باشد، لبی بی خنده است
زندگی بی عشق اگر باشد،هبوطی دائم است
آنکه عاشق نیست،هم اینجا هم آنجا دوزخی است
عشق عین آب ماهی یا هوای آدم است
می توان ای دوست بی آب و هوا یک عمر زیست؟
تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب
بر در و دیوار می پیچد طنین چیست؟چیست؟
زنده یاد قیصر امین پور



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۳٠ | ٩:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : tanaz | نظرات ()
 
خدا گوید:
تو ای زیباتر از خورشید زیبایم
تو ای والاترین مهمان دنیایم
بدان آغوش من باز است
شروع کن،یک قدم با تو
تمام گام های مانده اش با من …

 


تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۳٠ | ٩:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : tanaz | نظرات ()

چه خوب شد که امتحانات تموم شد.....

استرااااااااااااااااااااااااااااحت



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۳٠ | ٧:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : tanaz | نظرات ()